X
تبلیغات
تنهایی

تنهایی

ببار

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 11:26  توسط ساناز  | 

خسته ام

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 11:12  توسط ساناز  | 

lOvE

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه,درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا کار آدما دلهای پاک و بردنه, بعدش اونا رو گرفتنو به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما تو انتظار نشستنه ,ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه  

این روزا  لحن عاشقا قصه و بی وفایه ,جرم تمومشون فقط لذت آشنایه 

این روزا آدما دیگه توقلب هم جا ندارن,مردم دیگه تودلاشون یه قطره دریا ندارن

این روزا دوستا هم با هم صداقت ندارن,یه وقتا توی زندگی همدیگرو جا میزارن

این روزا دوستای خوبم همدیگرو گم میکنن,دلهای پاک و ساده رو فدای مردم میکنن 

این روزا آدما کمن پشت نگاه پنجره,کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره  

جنس دلهای آدما این روزا سخت و سنگینه,فقط توی نقاشیها دنیا قشنگ و رنگیه

این روزا اشک من فقط جاری بیقراریه,تنها پناه آدما عکسهای یادگاریه

این روزا آدما تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن,چندتاغم و یه غصه و آرزوی محال دارن

ابرهاهمه پیش منن,اینجا هوا پر از غمه,از غصه هام هرچی بگم به جون تو بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یاتو بیا یامنو پیشت برسون

تنها دلیل زندگی بایه غمی دوستت دارم ,داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تونیستی چه کنم بااین دل بهونه گیر ,مگه نگفتم چشاتو هیچوقت ازچشام نگیر

تحملی که توداری دیگه داره تموم میش ,مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه 

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب,که هر صفحش قصه ی چندتا درده وچندتا عذاب

امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم,اگرکه خوب درنیومدبه احترامت بمیرم

راستی دلت میاد بدون من بری سفر,بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر  

حتی اگه دلت نخواداسم تو,توقلب منه چهره ی تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه 

نگاه کن وبهم بگوحالا میری یامیمونی ,بگو دوستم داری یا نه مرگ گلهای شمدونی 

نامه داره تموم میشه مثل تمام نامه ها,اما تو مثل آسمون,عاشقی و بی انتها

                                                    ((تقدیم به :

                                                آن که میراث عشق را از او به یادگار دارم ...))

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 20:41  توسط ساناز  | 

عشق یا دوس داشتن؟؟

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بي انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 20:24  توسط ساناز  | 

گذشته ها

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 12:4  توسط ساناز  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 19:53  توسط ساناز  | 

دوست داشتن يا عشق

یكدیگر را دوست بدارید، اما پای عشق را به میان نكشید.

كنار هم باستید، اما نه چسبیده به هم.

بگذارید میان با هم بودنتان فاصله ای باشد.

                 

                                                                       جیران خلیل جیران

- چقدر با  خليل جبران موافق هستيد؟؟

- بعضيا ميگن با  به هم رسيدن عشق كمرنگ ميشه!!!

- واقعا تفاوت عشق و دوست داشتن چيه ؟؟ كدومش بهتره؟؟؟

- فاصله ي عشق و نفرت چقدره؟


يه بارم قبلا گفتم راجع به هم چيزي نگيد دعوا ميشه من از دعوا بدم مياد ....انتقاد ي حرفي داريد بريد خصوصي به خودش بگيد  [عصباني و ناراحت]

دلم نمي خواد كسي از وبلاگ من ناراحت بره بيرون [غصه]

بياييد دل همديگرو نشكنيم [التماس]



+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 19:36  توسط ساناز  | 

سلام بر دوسای خودم چند وقتی سرم شلوغ بود نتونسم دسی به سز وبلاگ بکشم عذرررررررررررر

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 19:26  توسط ساناز  | 

یه شب سرد پاییزی..

کاغذ سفیدی دستم را برید...

فهمیدم..همیشه پایییز فصل عاشقا نیست..

حتی اگر عاشق باشی....

فهمیدم..

یه وقت های کاغذ هم مثل چاقو تیز میشه...

حتی اگه سفید باشه...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 10:47  توسط ساناز  | 

سر کاری

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم ؟ نگاه خیس تو کو؟
گوش گوش 2 تا گوش، یه دست باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو یادم تورو فراموش،
چوب چوب یه گردن، جایی نرو تو بی من
دق می کنم میمیرم، اگه دور بشی از من
دست دست 2 تا پا ، یاد تو مونده اینجا
یادت میاد که گفتی، بی تو نمیرم هیچ جا
من ؟ من ؟ یه عاشق ، همون مجنون سابق.....
+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 8:30  توسط ساناز  |